ساجده،عشق مامان و بابا

بهترین هدیه خدا

و دوباره بیمارستان....

1393/9/11 15:13
نویسنده : مامان
152 بازدید
اشتراک گذاری

عشق مامان سلام،امروز اومدم تا دلیل این تاخیر یک ماهه رو برات بنویسم.

گل مامان دوباره تشنج کردی و رفتیم بیمارستان ،بدون هیچ دلیلی بدون هیچ تبی،وبدون هیچ....

ساعت 12 شب پنچ شنبه دو هفته قبل ،از هیات اومدیم وسر حال بودی با بابایی شام خوردیم ومیخواستیم بخوابیم که یه دفعه....

بابایی ماشین رو روشن کرد و سریع رفتیم بیمارستان و شما بستری شدی.جمعه با دکترت در تماس بودیم .شنبه دکتر اومد و گفت احتمالا به دلیل تغییر دوز دارو دوباره تشنج کردی.شربیت رو تغییر داد و گفت تا24ساعت تحت مراقبت باشید و یکشنبه مرخص میشید.همه چیز خوب بود یکشنبه صبحبرگه ترخیص رو گرفتیم که حتی وقتی دکتر با رزیدنت هاش اومدن تا ببیننت.گفتن چقدر سر حال وخوبه. اما .....دوباره بیست دقیقه بعد یه تشنج کوچولوی دیگه.

خوشگل مامانی چرا تو این طور میشی.الانم که خوب شدی و یه هفته ای هست که اومدیم خونه ،بهش که فکر میکنم داغون داغون میشم.

خلاصهدوباره دکتر گفت چیزی نیست احتمالش رو میدادیم که با تغییر دارو ین مشکل پیش بیاد.قرار شد پنج شنبه که مرخص شدیم بریم تهران.همه چیز خوب بود که سه شنبه اسهال و استفراغ هم اضافه شد.

گفتن ویروسی که توی بیمارستان هست رو گرفتی مشکل خاصی نیست.

و دوباره پنج شنبه صبح یه تشنج دیگه....دیگه طاقت نداشتم عزیزم.همه جای بدنت رو سوراخ سوراخ کردن و...

بابایی کارای اعزامت رو کرد تا ببریمت تهران.

شنبه ظهر با آمبولانس اعزام شدیم مرکز طبی کودکان.

همه ماجرا رو برای دکتر گفتیم ودو باره ازت آزمایش گرفتن.اما همه آزمایشات مثل آزمایشایی که توی کاشان انجام دادیم خوب بود و سالم.دوباره نوار مغز گرفتن اونم شکر خدا خوب بود .پس چرا...

تا سه شنبه بستری بودی وهمه چیز خوب خوب بود داروهارو کم کم از تزریقی به خوراکی تبدیل کردن و گفتن وضعیتت خوبه.اما اونجام به تشخیصی نرسیدن.و گفتن شاید بدنت به داروهای قبل جواب نداده بوده که دوباره تشنج کردی.بازم شکر خدا هزاران هزار بار شکر خدا که صحیح و سالمی .

دردونه مامان میدونم که ماه خیلی سختی رو پشت سر گذاشتی ، 12 روز توی بیمارستانا بودی.از خدا میخوام دیگه هیچ وقت هیچ وقت پامون به بیمارستان باز نشه.

 

این عکس رو روز آخر ازت گرفتم قند عسلم

خیلی دوست دارم مامانی.

 

پسندها (3)
نظرات (6) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان ریحانه
11 آذر 93 15:30
عزیز دلم خیلی ناراحت شدم اتفاقا خیلی نگرانت بودم خانومی ناراحت نباش توکل به خدا کن انشالله خوب میشه به حق این روزهای عزیزی که پیش رو داریم عزیزم پسر داداش منم اینجوریه چند بارم بیمارستان بهشتی بستری شده عزیزم برای ساجده جون دعا می کنم امیدوارم که این بیماری به کلی ازش دور شه
مامان
پاسخ
ممنون مامان گل.انشاالله
مامانی
12 آذر 93 9:50
ماشاالله به این دختر خوشگله مطلب رو خوندم اما نمی دونم مشکل اصلی دخملمون غیر از تشنجچیه اما امیدوارم صاحب همین ماه عزیز خودش شفا دخترتون رو بده
مامان
پاسخ
سلام مامانی.همین دیگه جیگر طلام داره بازی میکنه یه دفعه تشنج میکنه و راهی بیمارستان میشیم انشاالله عزیزم
مامان فاطمه
14 آذر 93 17:26
عزیزم سلام. خیلی ناراحت شدم این پستت رو خوندم. راستش ما هم تا حالا 3 بار غیر از اون یک ماهی که بعد از تولدش بیمارستان بود بیمارستان بهشتی بستری بودیم.با دیدن آنژیوی دستش دلم ریخت. ایشالا دیگه این روزا برات تکرار نشه.
مامان
پاسخ
ممنون مامانی انشاالله برا هیچ کس پیش نیاد.
مهدیه مامان تبسم
14 آذر 93 17:36
سلام خیلی ناراحت ساجده عزیز شدم. من مرتب به وبلاگت سر میزدم دیدم خبری ازت نبود. ایشاله به حق همین ماه عزیز دخمله خوشگل و نازمون خوب خوب خوب شده.
مامان
پاسخ
سلام عزیزم ممنون از محبتت.انشاالله
مامان
6 دی 93 2:08
سلام دخمل نازی داری.خدا حفظش کنه
زهرا
13 دی 93 14:33
الهی من برات بمیرم عزیزم دعا میکنم همیشه همیشه سالم و سلامت باشی